������ ی� ��ی ژ� ������� �� �� ������ ��ی����� ������ �ی��![]()
�ی�ی ����ی�



|
��� �� ����� ����
������ ی� ��ی ژ� ������� �� �� ������ ��ی����� ������ �ی�� �ی�ی ����ی�
+ نوشته شده توسط یاسمن در دوشنبه 1387/12/26 و ساعت
9:16 |
لحظه نبودن نیستن ها ، اگر منت می نهی بر كلام من ، باحترام سلامت می گویم و هزار گلپونه بوسه به چشمانت هدیه می دهم. قابل ناز چشمانت را ندارد. دیرروز یادگاری هایت همدم من شدند و به حرفهای نگفته من گوش دادند. و برایم دلسوزی كردند. البته به روش خودشان كه همان سكوت تكراری بود و یادآوری خاطرات با تو بودن. دست نوشته ات را می بوسیدم و گریه می كردم. زیبا ، به بزرگی مهربانی ات ببخش كه اشكهایم دست خطت را بوسیدند. باز هم ستاره به ستاره جستجویت كردم. ولی نیافتمت. از كهكشان دلسپردگی من خسته شدی كه تاب ماندن نیاوردی و بی خبر رفتی ؟ مهتاب كهكشان نیافتنی من ، آنقدر بی تاب دیدنت شده ام كه دلتنگی ام را به قاصدك سپردم و به هزار شعر و ترانه رقصان به سوی تو فرستادم. روزها و شبها به دنبالت آمدند و تو را ندیدند. قاصدك هم برنگشت. شاید او هم شیفته نگاه مهربانت شد. باشد، اشكالی ندارد. تو عزیزی ، اگه یه قاصدك هم از من قبول كنی ، خودش دنیایی است. كاش یاسهایی كه برایت پرپر شدند و به سویت آمدند، دوست داشتنم را برایت آواز كنند.كاش باران بعد از ظهرهایت، تو را به یاد اشكهای من بیندازد. نازنین ، هر پرنده سفر كرده ای از تو می خواند و هر غنچه ای كه می شكفد، نام تو را بر زبان می آورد. نیم نگاهی به روزهای تنهایی ام كن و لحظه های زرد و بی صدای مرا تو آبی و ترانه باران كن. بگذار باز هم قاصدك ترانه های من در هوای دلتنگی تو پرواز كند. همین حوالی بی قراری ها باز هم گلهای بی تابی شكفته. زیبا ، امشب ، شام غریبان عاشقانه من و تو است. به یادت مثل شمع می سوزم و ذره ذره وجودم آب می شود. تو هم به یاد بی تابی هایم شمعی روشن كن و بگذار مثل من بسوزد. مهربانی باران ، یادم كن در هر شبی كه بی ستاره شد.
+ نوشته شده توسط یاسمن در پنجشنبه 1387/10/05 و ساعت
20:8 |
گفتی که می بوسم تو را
گفتم تمنا می کنم گفتی اگر بیند کسی گفتم که حاشا می کنم گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در ؟؟ گفتم که با افسونگری او را ز سر وا می کنم گفتی که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم گفتی که پیوند تو را با نقد هستی می خرم گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم گفتی اگر از کوی خود روزی تو رو گویم برو؟؟ گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم ![]() + نوشته شده توسط یاسمن در پنجشنبه 1387/10/05 و ساعت
19:52 |
اخیرا کشف کرده اند که حرف مورد علاقه دخترای ایرانی در زبان فارسی ( پ ) و ( خ ) می باشد
مثلا": دوست دارند (پول) (خرج) کنند. (پسر) (خر) کنند.(پدر ) (خام) کنند. (پراید) (خرد) کنند.(پاسپورت) بگیرند برن (خارج). (پر رو) و (خوشگل) باشن. + نوشته شده توسط یاسمن در پنجشنبه 1387/10/05 و ساعت
18:37 |
توی کل دنیا فقط یه نفرو عشقه اونم جواد جونه......... عشق من من توی هر کوچه به یاد تو خوندم مگه میشه بی تو باشم نمیتونم فکرت نباشم اگه ترکم کنی من بی تو تنهام
عشق من من بی بهونه باز عاشقونه خوندم میدونم من بی تو تلخه روزگارم دارو ندارم اگه ترکم کنی من بی تو تنهام
+ نوشته شده توسط یاسمن در جمعه 1387/09/08 و ساعت
15:45 |
ميدونيد شباهت دختر خوب با دايناسور چيه ؟ نسل هر
دو منقرض شده . حالا ميدوني شباهت پسر خوب با پري دريايي چيه ؟ هردو از اول افسانه بودند...........!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! + نوشته شده توسط یاسمن در جمعه 1387/09/08 و ساعت
13:4 |
دیر آمدی رفتم ز پی ات درهمه دنیا تو نبودی از شهر گرفتم ره صحرا تو نبودی
دنبال تو گشتم چه بسا باغ جهان را گل بود ولی در بر گل ها تو نبودی یک شب همه شب دیده ی من سوی فلک بود من بودم و مه بود و ثریا تو نبودی با عشق تو پروانه شم بر سر گل ها ماهی شدم و در دل دریا تو نبودی در شهر خیالم چه بسا گشتم و گشتم خوبان همه بودند در آنجا تو نبودی یک شب اگرم بود سری بر سر بالین در اینه ی روشن رویا تو نبودی چون دور جوانیت گذشت آمدی از در ای وای تو بودی برم اما تو نبودی --------------------------------------------------------------------------------------------------------------- سخنی با خویش ای آنکه بر اینه نظر دوخته داری دانم که غم یار و دل سوخته داری جز چشم تو بر سوز نهانت نزند آب با غیر مگو گر دل افرووخته داری با خویش بیامرز و ز بیگانه بپرهیز آسوده تویی گر که لب دوخته داری با سعی و هنر گر که نیازت به کسی نیست گنجیست که در زیر سر اندوخته داری --------------------------------------------------------------------------------------------------------------- درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده مي شود پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟ از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و... حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند.... ! --------------------------------------------------------------------------------------------------------------- مرا که می نگری طلوع وجودم را در بر می گیرد رنگ می گیرم طلایی می شوم وسردی مهتاب از رخم رخت بر می بندد طوفان عشق ابرهای بارانی را می تاراند و آفتاب می شود طراوت و تازگی ام در رنگین کمان هم جلوه می کند می درخشم زمستان آتش می گیرد و جهان سبز می شود..... اکنون تو اینجایی بر قایق قلبم و چه بی محابا در دریای مواج روح سرکشم پیش می رانی بمان تا بر اوج موج برقصیم و در ساحل آغوش بیارامیم ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
+ نوشته شده توسط یاسمن در جمعه 1387/09/08 و ساعت
12:52 |
ببخشید دیر اومدم ولی دست پر اومدم یه طرح جدید دارم امیدوارم با من همکاری کنید تا حالا به آرزوهاتون فکر کردین....؟؟ تا حالا آرزویی کردین که بدونین رسیدن بهش محاله..؟؟ حتما" همینطور بوده پس تو قسمت نظر خواهی آرزوهای غیر ممکنتون رو بنویسید بهترین آرزو و غیر ممکنترینشون توی وبلاگ به اسم خودتون گذاشته میشه..... + نوشته شده توسط یاسمن در جمعه 1387/06/29 و ساعت
21:25 |
ما نداریم به جز تو بر لب سخنی
جز حدیث تو نگوییم به هر انجمنی گفته بودی که نگوییم دگر از عشق سخن به جز از عشق مگر هست به عالم سخنی؟
+ نوشته شده توسط یاسمن در یکشنبه 1387/05/06 و ساعت
14:24 |
زندگی برای تو عشق برای تو هستی هر دو هستی برای تو
آمدی رفت ز جان صبر و قرارم بنشین بنشین تا به خود آید دل زارم بنشین آمدی کز غم بیرون ز شمارم پرسی؟ بنشین تا به تو یک و یک بشمارم بنشین دین ودل بردی و اکنون پی جان آمده ای؟ بنشین تا به تو آن هم بسپارم بنشین
+ نوشته شده توسط یاسمن در یکشنبه 1387/05/06 و ساعت
14:14 |
سلام
ببخشید که دیر واسه آپ اومدم آخه سرم خیلی شلوغ بود نفرین... نفرین ابد بر تو که آن ساقی چشمت کین گونه تو را غرٌه به زیبایی خود کرد پرورده ی مریم اگر چشم تومیدید عیسای دگر میشد و غافل ز خدا بود نفرین ابد بر تو که از پیکر عمرم نیمی که روان داشت جدا کردی و رفتی نفرین ابد بر تو که این شمع سحر را در رهگذر باد رها کردی و رفتی
+ نوشته شده توسط یاسمن در یکشنبه 1387/05/06 و ساعت
14:3 |
...رادیو آشپزی...رادیو ورزش...
+ نوشته شده توسط یاسمن در چهارشنبه 1387/04/05 و ساعت
13:15 |
|
|